۸ راهی که یاد گرفتم IBS را کنترل کنم
سندرم روده تحریک پذیر؛ اصطلاحی کاملاً رایج برای یک بیماری به همان اندازه بیرحم! در یک شب نسبتاً تاریک، در سن 14 سالگی این تشخیص برای من داده شد، آن هم پس از ماهها رنج کشیدن از آنچه که در ابتدا مسمومیت غذایی تصور شد و بعد رودههای حساس و در نهایت IBS. IBS یا سندرم روده تحریکپذیر، بیماری که به ظاهر
سندرم روده تحریک پذیر؛ اصطلاحی کاملاً رایج برای یک بیماری به همان اندازه بیرحم!
در یک شب نسبتاً تاریک، در سن 14 سالگی این تشخیص برای من داده شد، آن هم پس از ماهها رنج کشیدن از آنچه که در ابتدا مسمومیت غذایی تصور شد و بعد رودههای حساس و در نهایت IBS. IBS یا سندرم روده تحریکپذیر، بیماری که به ظاهر عجیب نیست اما زندگی بسیاری از افراد مبتلا را تحت تاثیر خود قرار میدهد. ابتدا همهچیز از غیرمعمولی شدن مدفوع شروع میشود، مثلا بدون هیچ دلیلی مدتی اسهال میشوید و مدتی دیگر یبوست! گاهی دچار درد معده یا گرفتگی روده میشوید. نفخهای زیاد که هنگام استرس به سراغتان میآید و از همه اینها دردناکتر قاروقور ناراحتکننده شکم که امکان حضور در اجتماع را از شما میگیرد. تغییر یکباره سبک زندگی آن هم برای یک نوجوان با وجود شرایطی که او را مجبور به دوری از جمع دوستان کند و دائما نگران وضعیت غیرقابل کنترل رودههای خود و دسترسی به دستشویی باشد، بسیار دشوار بود. بعد از مراجعه چندینباره به پزشکان مختلف و آزمایشها و بررسیهای مکرر، همگی به طور قاطع اعلام کردند: " سندرم روده تحریک پذیر! درمان خاصی ندارد البته بیماری خطرناکی هم نیست پس نگران نباش!! " اما هیچکدام توضیح ندادند چگونه نگران نباشم؟ چگونه تا آخر عمر این علائم را تحمل کنم؟ نسخهای از داروهای ضداسپاسم به من دادند و سادهلوحانه فکر کردم مشکلاتم به زودی تمام خواهد شد. در واقع، تازه همهچیز شروع شده بود. در طی ۱۰ سال از زمان تشخیص، همه مواردی را که ادعا میشد به بهبودی IBS کمک میکند، امتحان کردم. از داروهای ضد افسردگی، ملینها، روغن نعناع، مکملهای طبیعی، داروهای طب سنتی و حتی هیپنوتیزم درمانی. در پایان، فهمیدم که مهمترین جنبه مدیریت IBS من، هرگز یک دارو یا درمان خاص نبوده است، بلکه "من" بودم و "نحوه برخوردم" با آن. در اینجا درسهایی که در این راه آموختهام با شما درمیان میگذارم:۱.من یاد گرفتم که نگران آنچه مردم فکر میکنند نباشم
خجالت و استرس میتواند تأثیر بسیار منفی بر کیفیت زندگی شما بگذارد و IBS را تشدید کند. تا مدتها در مدرسه فکر کردم اگر مجبور شوم مدام به توالت بروم مردم چه فکر میکنند؟ من اطمینان داشتم که وقتی در مطب دکتر، جلسه امتحان یا هرجای ساکت دیگری مینشینم، کل افراد میتوانند صدای غرغر شکم من را بشنوند.
اما سالها بعد، به راستی فهمیدم که هیچ کس به آن اهمیت نمیدهد. واقعیت این است مردم چنان درگیر زندگی و نگرانیهای شخصی خود هستند که بهندرت به شما و IBS تان فکر میکنند.
از طرفی وقتی فهمیدم که نمیتوانم فکر دیگران را کنترل کنم و نگرانی در مورد آن اتلاف انرژی است، احساس میکردم که باری از دوشم برداشته شده است.
یک تمرین کوچک اما مفید که برای مقابله با آن انجام میدادم، نشستن روی نیمکت پارک و تماشای مردم بود. وقتی مردم از کنارتان میگذرند، با دقت نگاهشان کنید تا دریابید هرکدام چه استرس و نگرانی ممکن است در آن روز داشته باشند. درست مثل شما! همه آنها چیزی را در ذهن خود دارند. آشفتگی درونی آنها مال شما نیست و پریشانی شما هم برای آنها نیست.
۲.من یاد گرفتم که در این مورد صریح باشم
وقتی بزرگترشدم، رنج کشیدن در سکوت، تنها گزینهای بود که پیش رویم میدیدم. آن زمان مطمئن نبودم که دوستانم واقعاً درک کنند که من چه چیزی را تجربه میکنم. با این حال، آرزو میکردم کاش راهی پیدا کنم تا موضوع را با یک دوست صمیمی مطرح کنم زیرا داشتن یک فرد مورد اطمینان که از نگرانیهایت باخبر باشد، واقعاً کمککننده است. سرانجام در 18 سالگی، این مساله را با دوستم درمیان گذاشتم. ابتدا با حرفهای امیدوارکننده و یادآوری بیماران سرطانی، سعی در کوچک شمردن بیماری من و بیدلیل انگاشتن نگرانیهایم داشت. اما بعد از مدتی دلسوزانه برای درک شرایطم و بهتر شدن حالم تلاش کرد. به یکباره، نفس راحتی کشیدم که دیگر این "راز کوچک کثیف" فقط برای من نیست. نگه داشتن این موضوع برای خود، طاقتفرسا است بنابراین مطمئن شوید که شخصی را دارید که به او اعتماد کنید!۳.من یاد گرفتم که کنترل کردن را کنار بگذارم
احساس عدم کنترل بدن خود بسیار ترسناک است. یکی از بزرگترین واقعیتها در مورد IBS همین است که گاهی شما به راحتی نمیتوانید آن را کنترل کنید. مطمئن نیستید که در قرار ملاقات اذیتتان کند، یک شام دوستانه را خراب کند یا رفتن به سینما را مختل کند.
اما نکته همینجاست: شما در مورد شعلهور شدن علائم خود نگران هستید و دقیقا همین نگرانیها باعث تحریک علائم میشود!
توصیه من چیست؟ سعی کنید از قبل برنامهریزی کنید و به خود اطمینان دهید همه چیز درست پیش خواهد رفت. از فکر کردن به "اگر این اتفاق بیافتد" خودداری کنید. ما به عنوان انسان تمایل ذاتی داریم که شرایط را کنترل کنیم و خود را برای آنچه در پیش داریم آماده کنیم. اما گاهی این کنترلگریها، خود عامل اضطراب میشود.
پس اگر احساس کردید که دلشوره و نگرانیتان بیش از اندازه است، فورا چند نفس عمیق بکشید، کمی آب بنوشید، تا 10 بشمارید و بگذارید این حال فروکش کند. شما خوب میشوید، قول می دهم!
۴. من یاد گرفتم که به نکات مثبت نگاه کنم
مسلماً مثبت اندیشی هنگامی که در توالت نشستهاید، با درد معده و روده دشوار است. اما در هر صورت مهم است که احساس خوشبختی داشته باشید و اجازه ندهید IBS شما را به عنوان یک بازنده احاطه کند.
زمانیکه برای اولین بار متوجه عمق این بیماری شدم، من رویاهای زیادی داشتم که همه را از دست رفته میدیدم. اما بعد از مدتی تواناییهایی در وجودم یافتم که همه را مدیون IBS هستم. این بیماری من را به سمت مطالعه بیشتر، نوشتن افکار و داستاننویسی سوق داد که مسیر زندگیم را به بهترین سمت هدایت کرد.
۵.من فهمیدم که دارو همیشه جواب نمیدهد
چه با نسخه و چه بدون نسخه، تقریباً هر داروی IBS موجود در بازار را امتحان کردم. در ابتدا فکر کردم که میخواهم معجزهای در درمان پیدا کنم، اما بعد از چند سال شک کردم چون اغلب داروها هیچ تاثیری در رفع علائمم نداشتند و یا تاثیرشان بسیار کوتاه مدت همراه با عوارض اذیت کننده بود که قطعا در مورد همه افراد اینگونه نیست.
در عوض کلید پیشگیری از عود علائم را برای خودم شناسایی کردم:
- نخوردن غذاهای محرک
- کنترل سطح استرس با ورزش
- و مصرف پروبیوتیکها به صورت روزانه برای حفظ فلور روده
۶.یاد گرفتم که بدنم را تنظیم کنم
نکتهای که بهخاطر آن از IBS متشکرم این است که باعث شد من با بدنم ارتباط برقرار کنم. وقتی شما به یک همچین بیماری دچار هستید، به سرعت متوجه میشوید که بدنتان به چه غذاهایی واکنش بد نشان میدهد، در موقعیتهای مختلف چه احساساتی دارید و اینکه چگونه استرس میتواند به سرعت شما را تسخیر کند.
در اینجا یک دفترچه یادداشت جیبی به کمکتان میآید( بهخصوص اگر مثل من فراموشکار باشید)
هر آنچه را که در یک دوره 24 ساعته مصرف کردهاید و همچنین احساس خود را از نظر علائم بعد از هر غذا یادداشت کنید. بعد از 1هفته، خواهید دید بیشتر الگوهای احتمالی ایجاد علائم را یافتهاید.
۷. من یاد گرفتم که سطح استرس خود را مدیریت کنم
استرس احتمالاً دشوارترین گزینهایست که کسی بتواند کنترلش کند. پس اول باید به این درک میرسیدم که اضطراب و نگرانی یکی از محصولات جانبی و البته طبیعی زندگی است.
من تصمیم گرفتم نحوه اهمیت به اضطرابهایم را تغییر دهم. وقتی یک فکر استرسزا به سراغم میآید، از خودم میپرسم " آیا نگرانی در مورد این وضعیت اوضاع را بهتر میکند؟ " اگر جواب منفی است، به کمک صحبتهای درونی با خودم، نگرانیها را از بین میبرم.
این موضوع تنبلی یا بیخیالی نیست؛ بلکه شناسایی استرسهای مفید از مخرب است.
۸. و سرانجام، من فهمیدم که باید از شر عادتها رها شد
در چند سال گذشته شبها خواب نداشتم زیرا گرفتگی معده بسیار آزاردهنده بود و همین بیخوابی، دلیل ترک عاداتم شد. اولین و سختترینش برایم عادات غذایی بود. ابتدا متوجه شدم که لبنیات و تخممرغ علائم من را بدتر میکند و بنابراین بدون سر و صدا از رژیم من ناپدید شدند.
خیلی از مردم اعتقاد دارند "زندگی بدون بستنی و شکلات ممکن نیست!" من هم با آنها موافقم اما هر فرد مبتلا به IBS از این مسئله آگاه است که برای کنترل بدن خود باید هرکاری میتواند انجام دهد. فکر میکردم کنار گذاشتن بستنی، پنیر و شکلات برایم بسیار مشکل است، اما این کار بسیار آسانتر از تصورم بود زیرا همه هدفم این شده بود که احساس بهتری داشته باشم.
اگر کاری ساده مانند اجتناب از مصرف لبنیات، شما را نجات میدهد، بدون معطلی آن را انجام دهید. رژیم غذایی FODMAP میتواند نقطه شروع خوبی برای حذف برخی غذاها و دیدن تأثیر مثبت یا منفی آنها بر بدن باشد.
با رعایت ۸ نکته بالا، من توانستم به مدت 4ماه کاملا بدون علامت و تقریباً 2سال بدون مشکل باشم. با تمام سختیها من پذیرفتهام که IBS یک "نقص سلامتی" است که میتوانم با آن زندگی کنم. اما "بیماریِ من" نه من را تعریف می کند، نه مرا از رسیدن به رویاهایم باز میدارد و این همان چیزی است که شما هم باید بهخاطر بسپارید!
شما تنها نیستید. من اینجام تا از تجربههاتون بشنوم.
دیدگاهها
0 دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ اولین نفر باشید.